کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و شهادت مسلم بن عوسجه از اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : عباس شاهزیدی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : مثنوی    

از خودی بگذر که اینجا کربلاست            آخـر پـیـری شـروع ماجـراست

پیـر ما مست شرابی دیگر است            هر که اینجا تشنه‌تر، دریاتر است


این که تیغش مثل ابرویش کج است            پیر میدان، مسلم بن عوسجه است

مثل شیری حیّ و حاضر آمده‌ست            با حـبـیب بـن مـظـاهـر آمده‌ست

آمـدند اسب شرف را زین کـنـند            تا محاسن را ز خون رنگین کنند

دل به سالار شـهـیدان بـسـتـه‌اند            با شهادت عهد و پیـمان بسته‌اند

این یکی در رزم از او پیـش‌تـر            آن یک از این با شهادت خویش‌تر

هر که با عشق حـسـینی پیر شد            شهرتش خورشید عـالـم‌گـیر شد

عاشقی پیرانه‌سر هم عار نیست            عشق با پیر و جوانش کار نیست

خاطرت تا روز محـشر شاد باد            آی مـسـلـم! خــانـه‌ات آبــاد بــاد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد زیرا همانگونه کهدر کتب معتبری همچون  تاریخ الامم والملوک ج۵ ص ۴۱۰؛ الاخبارالطِوال ص ۳۰۰؛ الارشاد ج ۲ ص ۱۲۴؛ روضة الواعظین ص۲۹۸؛ الفتـوح ج ۵ ص ۸۶؛ مَقْتَل خوارزمی ۳۴۱؛ إعْلام الوَری ص ۳۳۳؛ جـلاءالعیون ص ۵۴۶؛ نفس المهموم ص ۱۸۹؛ بحارالأنوارج ۴۴ ص ۳۸۴؛ منتهی الآمال ص ۳۹۸؛ مقتل مقرّم ص ۱۳۷؛ مقتل جامع ج ۱ ص ۶۹۶ و ..... تصریح کرده اند حبیب بن مظاهر در قبل از ورود لشکر عمر سعد به کربلا به امام پیوسته بودند و در روز سوم محرم  نقش آفرینی داشته اند!!! جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

یک‌نـفـس از کـوفـه با هم آمـدند            هــفــتــم مــاه مــحـــرّم آمــدنــد

مدح و شهادت حر بن یزید ریاحی

شاعر : عباس همتی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

دلم پرواز می‌خواهد، رها در باد خواهم شد؟            نمی‌دانم از این حبس ابد آزاد خواهم شد؟

اگر که رو بگرداند، اگر رنجیده باشد چه؟            گناهم را نبخشد دوست، دشمن‌شاد خواهم شد


دلم مثل بیابان در تب دلشوره می‌سوزد            بخندد آسمان با خـنده‌اش آباد خواهم شد

سرود سـروها آرام کـرده اضطـرابم را            دلم قرص است با آزاده‌ها همزاد خواهم شد

رسیده وقت آن تا بشکنم قفـل سکوتم را            چو طوفان بر سر هرچه قفس فریاد خواهم شد

اگر عشق است، این افتاده را هم می‌برد بالا            میان اشک‌های توبه‌کاران یاد خواهم شد

بگو با حنجر خونین رقم خورده‌ست تقدیرم؟            بگو مثل کسی که پای تو سر داد خواهم شد؟

کنار قبر هفتاد و دو لاله، جای من خالی            و من آن لاله‌ای که از تو دور افتاد خواهم شد

: امتیاز

مدح و شهادت حر بن یزید ریاحی

شاعر : عباس چشامی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

کسی در بال‌هایت ریخت شوق پر کشیدن را            به جان مرده‌ات بخشید آهنگ تـپـیدن را

نگـاه تـیـره‌ات را برد تا آن سوی آبی‌ها            به چشم پُرغبارت یاد داد آئـینه دیدن را


دلت بی شور عشق و بی حضور نور نارس بود            چشیدی عاقبت گرمای شیرین رسیدن را

لب تفتیده‌ای راز عطش را گفت با چشمت            که هر گوشی ندارد تاب از دریا شنیدن را

رها از خاک تا آتش پریدی چون پری در باد            خدا قسمت کند این‌گونه بی‌پروا پریدن را

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام و مدح و شهادت حر بن یزید ریاحی

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

تـنـهـا پـنـاهِ خـسـتـگی دل فـقـط حسین            راهِ نجات؛ مقـصد و ساحل فقط حسین

نـعـم الأمـیر، شـافـع محـشر، أباالکـرَم            فرمانروای هر چه فـضایل فقط حسین


در عشق و معرفت به خدا رفته کاملا            با ذاتِ کـردگـار مـعـادل فـقـط حـسیـن

تـنهـا رفـیـقِ روز و شبِ پـابـرهـنـه‌ها            روزی‌رسـانِ سـفـرهٔ سـائل فقط حسین

در کـشتی نجات نشـسـتیم و خـوانده‌ایم            حلّالِ هر شکایت و مشکل فقط حسین

ای دردمندِ خسته صدایش بزن که هست            ذکر شـفـای کامل و عـاجل فقط حسین

حرّ است آنکه آمده با توبه سر به زیر            فـریـاد می‌زند به محـافـل: فقـط حسین

می‌گفت سینه‌زن وسط روضه پیرِمرد            از عمرِ نوکرانه چه حاصل؟! فقط حسین

: امتیاز

زبانحال حربن یزید ریاحی با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمد علی مجاهدی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

شهید عـشـقم و پـایـنده‌ام برای همیشه            که کشته می‌شوم و زنده‌ام برای همیشه

هنوز صاعقه بارد ز هرم هیبت خشمم            که گـردبادم و تـوفـنده‌ام برای همیشه


اگرچه خـوارتـرینم، تو گل‌نسیم‌ترینی            که از شـمیم تو آکـنـده‌ام برای همیشه

نبود حاصل عمرم به غیر نامه‌سیاهی            که بسته شد ز تو پرونده‌ام برای همیشه

بگو مرا نفریبد بهشت و حور و قصورش            که من ز غیر تو دل کنده‌ام برای همیشه

زبان قال ندارم، زبان حال من این است:            اگر امـیر تویی، بـنـده‌ام برای همیشه

: امتیاز

حماسۀ آئین با شکوه تشییع شهدای حمله رژیم منهوس صهیونیستی

شاعر : میلادعرفان‌پور نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

چنان شیرینی دنیای ما شـورانده دنیا را            که از ما وام می‌گـیـرند آئـین تمـاشـا را

به شوق دیدن صبح دل‌انگیزی که ما داریم            هر آئیـنه به مغرب می‌برند آئـیـنۀ ما را


بگو امواج سرکش بیش از این خود را مرنجانند            که طوفان‌ها مصمم می‌کند مردان دریا را

به ما روز ازل تصویری از یاری نشان دادند            که می‌جنگیم و می‌جوئیم آن تصویر زیبا را

به ما یک یا علی گفتند و از ما جان و دل بردند            خوشا آنان که از نزدیک می‌دیدند مولا را

به ما گفتند مولایی‌ست، مولایی که می‌باید            برای چیدن عطرش مسافر شد سحرها را

به ما گفتند جنگی هست و باید مرد میدان بود            همان جنگی که مدت‌هاست خون کرده جگرها را

همان جنگی که مادرها به پایش مادری کردند            پدرهامان فدا کردند در راهش پسرها را

همان راهی که روشن بود از چشم انتظاری‌ها            و دوشادوش می‌آورد، طوفان خبرها را

به ما گـفتند هنگام نماز عید قربان است            و ما سوی منا بردیم بعد از سجده، سرها را

ببین قربانیانت را، بِنَـفـسی اَنت یا مـولا            سر سرخی به ما آن‌سان عنایت کن که یحیی را

تو می‌آیی و این یـلدای طولانی نمی‌ماند            که چشمان تو تضمین می‌کند خورشید فردا را

: امتیاز

مدح و شهادت حبیب بن مظاهر از اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سید حمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

هر که از بیراهه راهی می‌شود گمراه نیست            هیچ‌کس مثل حبیب از این مسیر آگاه نیست

مانده‌ها باید لَچَک بر سر کنند از این به بعد            جای مردان در میان کـوفۀ اشـباه نیست


از سلیـمان‌ها می‌آیـد نـامه، اما هر کسی            اهـل بـسم اللّه باشد مـردِ بـسـم اللّه نیـست

دست و پا گیر است گاهی اسب و شمشیر و زره            دوست وقتی جان بخواهد جای هیچ اکراه نیست

گفت: «هَل مِن ناصِر» آنک خون به رگ‌ها بازگشت            جان به عالم می‌دهد این روضه‌ها، جانکاه نیست

شاعر از گودال خون حرفی مزن، چیزی مگو!            آخر آنجا روضه‌ای جانسوزتر از آه نیست

در طریق اربعین با چـشم حـیرت دیده‌ام            «عالمی سرگشته‌اند و هیچ‌کس گمراه نیست»

دست در دست ضریحش، زیر لب گفتم به خود            هست خرما بر نخیل و دست ما کوتاه نیست

: امتیاز

مدح و شهادت وهب از اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سید محمدجواد شرافت نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

هر چند داغ رفـتن فرزند سنگین است            امّا اگر در راه ایمان بود، شیرین است

می‌خواستی پـرپـر ببـینی لالۀ خود را            دیدی که تنها عامل خوشبختی‌اش این است


گفتی: «برو مادر که دل‌شادم کنی آری            از غربت مولا دلم بدجور غمگین است

فرزند پیغـمبر چه تنها مانده، می‌بینی!            یک لشکر دل‌سنگ گرداگرد آئینه‌ست»

او رفت و مسلخ را به خون خویش آذین بست            حالا ببـین فرزند تو قـربانی دین است

حالا بـبـین جـسـم جـوان تـازه‌دامـادت            جای حنا از خون سرخ خویش رنگین است

: امتیاز

مدح و شهادت وهب از اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

وهب مسیح زمـانش شد از عـنایت تو            چه کـیمیای عـجـیبی‌ست در محبت تو

خـدای عـزّو جـل بـوده است مشـتاقت            کشیده سرمه به چشمان عرش، تربت تو


مرا به دست کسی غیر "جُون" نسپاری            که روزی‌ام بـشود افـتخـار خـدمت تو

خوشا کسی که لُهوف است نامۀ عملش            که صفحه صفحه وجودش شده روایت تو

تــمـام زنـدگـی‌ام را بـه آه خـواهـم داد            که آه را بکـُـنم خـرج در مـصـیبت تو

شبـیـه سدره، شده خـلق قـلب عـشاقـت            که کنده می‌شود از جا به یاد غربت تو

چگونه وقت ورودت به عرصۀ محشر            سرم به روی تـنم باشد از خجـالـت تو

به زیر چکـمۀ دشـمن تلاش می‌کردی            مگر که حُـر بشود شمر با شفـاعت تو

چه باک از اینکه تنت روی خاک عریان ماند            حریر گریۀ زهـرا شده‌ست خـلعـت تو

: امتیاز

مدح و شهادت زهیر بن قین از اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

پیک نـور آمده از راه که حـاشا نکنی            نـکـنـد امـر گـل فـاطـمـه اجـرا نکـنی

دعوتت کرده پی یاری دین، خون خدا            زود بـرخـیـز دگر شـایـد و امـا نکنی


بال پرواز نداری به سوی عـالم قدس            بنـد تـردیـد گر از پـای دلـت وا نکنی

راه فردوس گشوده‌ست به روی تو حسین            نکـند روی به فـردوس ز دنـیـا نکـنی

باخبر باش زهیرا که ضرر خواهی کرد            تاکه جان را به ره عشق، تو سودا نکنی

آن‌چنان دل ز تو برده‌ست حسین بن علی            که به غیر از رخ او هیچ تماشا نکنی

پـشـت‌پـا بـر هـمۀ دولـت دنـیـا زده‌ای            تاکه یک لحظه دگر پشت به مولا نکنی

از کلامی که تو گفتی به امامت پیداست            جـز شهـادت ز خـداونـد تـمـنـا نـکـنی

ای گـوارای وجـود تو شهـادت، نکـند            روز محشر تو نگاهی به سوی ما نکنی

چون «وفایی» نتوان گفت ز اصحاب حسین            تا که رو جـانب گـلـزار تـولا نـکـنـی

: امتیاز

مدح و شهادت زهیر بن قین از اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سیدمحمدمهدی شفیعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آئـیـنـه بود و عـاقـبـت او به خـیـر شد            دل را سپرد دست حسین و «زهیر» شد

هر کس گره به حبل متین خورد شد زهیر            هر کس که از امام جـدا شد، زبیر شد


بـودنـد در رکـاب عــلـی عـده‌ای ولـی            شد عـمرشان تـباه که خـتم به غیر شد

اما زهیر قصه‌اش از جنس دیگری‌است            او هـم‌رکـاب حـر و حبیب و بریر شد

جنگید و پیش چشم امامش به خون نشست            این قـصه با شهـادت خـتـم به‌خـیر شد

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : موسی علیمرادی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

غنچه‌ای پژمرده‌ام روی مزار خویشتن            غیر یک بوسه ز لب‌هایت ندارد جان سخن

تـازیـانه بـافـته بر تن لـبـاس خـسـتگی            همره جـان در بیاید از تـنم این پیـرهن


سنگ ویرانه است مثل بالش پر زیر سر            پیش آن دستان سنگینی که زد سیلی به من

بعد از آن شب غنچه بختم نمی‌خندد پدر            لکنت افـتاده دگر در نغـمه مرغ چـمن

گوشوارم رفت و آلاله به گوش انداختم            گوشواری که شده سنگین‌تر از سنگ یمن

یوسف گم گـشـته‌ام تا بـاز آیـد از سفـر            ساختم در گـوشه ویـرانه‌ام بیت الحزن

رشته عمرم شده کـوتاه‌تر از عـمر گل            بس‌که از دوری‌ات افتاده گره در کار من

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

چه تکریمی نموده شهرِ شام از باب حاجاتش            سه روزی مانده این حوریه پشت باب ساعاتش

سر بـازار نُه ساعت سر پـا ایـسـتاده او            کسی که نُه فلک بنشسته بر خوان کراماتش


هُمای منزلت بود و خرابه منزل او شد            همان که شد بهشت آبادیِ کنج خراباتش

همان که مریم از نور رُخش انجیل می‌خوانَد            که بوده پرده‌دار محملش در راه شاماتش

به جای گل، نثار مقدمش خار مغیلان شد            چه استقبال گرمی کرد از او خاکستر و آتش

برای صورت حوریه برگ گل ضرر دارد            چرا پس ضربۀ سیلی نمی‌کرده مراعاتش؟!

کشیده آه را در بند خود زنجیری از آهن            اسیر سلسله هستند در این شهر، ساداتش

نشسته سر به دامانی که عطر فاطمه دارد            سر زخمیِ "مصباح الهدی" در بین مشکاتش

تمـام دردهـا را بُـرد از یـادش سـر بـابا            چگونه یک طبق زخم است مرهم بر جراحاتش؟!

هزار و نهصد و پنجاه تا زخم است بر جسمش            هزار و نهصد و پنجاه دفعه شد مواساتش

به فکر انتقام از چوب بود و بر لبش می‌زد            ببین پُر کرده عـالم را نوای یا لثـاراتش

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : مهدی مقیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

حـیـدر نسب و فـاطـمه سیماست رقیه            آرام دل عـــمــه و بــابــاسـت رقــیــه

دلـتنگ رخ فـاطـمه کمتر شود ارباب            تـا آیـنـۀ حـضـرت زهــراسـت رقـیـه


جز او چه کسی لایق این جملۀ زیباست            دردانــۀ یــکــدانــۀ مــولاسـت رقـیــه

انـگـار خــداونـد بـه او داده جـنـان را            وقـتـی که روی شـانـۀ سـقـاست رقـیه

یک لحظه اگر نیست روی دوش علمدار            بر دوش عـلـی اکـبـرِ لـیـلاسـت رقـیه

گر طفل سه ساله‌ست تو کوچک مشمارش            آثـار بــزرگـیـش هـــویــداسـت رقـیـه

یک قطره ز دریای حسین است ولیکن            در نوع خودش وسعت دریـاست رقیه

در سوریه تا صبح قیامت همه فخرش            هـمـسـایـگـی زیـنب کـبـراسـت رقـیـه

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

بی‌تو احساس غریبی‌ست پریشانی من            شـده‌ای با خـبـر از گـریـهٔ پـنهـانی من

رفتی و دور و برم پُر شده از ابر سیاه            مثـل خـورشـید بیا در شب بارانی من


آمدم کوچه به کوچه پی تو شهر به شهر            تا که شد دربه‌دری خسته ز حیرانی من

همه‌جا با تو شده سربه‌سر از عطر بهار            تـو بـیـا تـا بـرود شـام زمـسـتـانـی من

باغ ما پُـر شده از یـاس، بنـفـشه، لالـه            می‌رسد با قـدمت فصل گل‌افـشانی من

آمدی نیمۀشب، سر زده، گلگون‌چهره            همه‌جا پـر شده از قـصـهٔ مهـمانی من

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : قاسم صرافان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

گـفـتی حسین و قـصه را آغاز کردی            در قلب او جای خودت را باز کردی

نـاز پـدر را مـی‌خـرد عـالـم، ولی تو            هر بـار از راهی بـرایـش نـاز کردی


آمد عـمو هربار، سـویش پـر کـشیدی            تا دوش و آغوش قـمر، پرواز کردی

بر دوش اکـبر بودی و آغـوش قـاسـم            با عطرشان، برگ سفر را ساز کردی

پیـغـمـبر غـم‌ها شدی از کـوفه تا شام            گشتی عـصای زینب و اعجاز کردی

یـاس سه ساله! مثل پیـران راه رفـتی            قلب جهان را خون، از این ایجاز کردی

شیرین‌زبان! تو با دلِ زینب چه کردی؟            تا لب گشودی، روضه‌ها را باز کردی

عالم پریشان است، در تفـسیر عشقـت            عـشـقی که با مـوی پـدر ابراز کردی

یک روز، او موی سرت را ناز می‌کرد            امروز، تو موی سرش را ناز کردی

بـابـا کـه آمـد، پــر درآوردی دوبـاره            گـشـتـی شـبـیـه مـادر و پرواز کردی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ضعف محتوایی و معنایی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

بر دوش اکبر بودی و آغـوش اصغر            با عطرشان، برگ سفر را ساز کردی

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

آمـدی از بـین آتـش تا گـلـسـتـانت کـنـم            با پـریـشانی نمی‌خـواهم پـریـشانت کنم

کاش می‌شد زخم‌هایت را بریزم در تنم            تا فقـط انـدازۀ یک زخـم، درمـانت کنم


سفره‌دارا! سفره‌ام خالی‌ست، اما دل پُر است            روضه‌ام شو تا دو کاسه اشک، مهمانت کنم

مقتلِ مکـشوفۀ من! روضه‌هایم را نبین            حیفِ چشمِ زخم‌دارت نیست گریانت کنم؟!

از میان کـوچـه‌های سـنگ‌بـاران آمدی            تا منِ حسرت‌به‌لب هم، بوسه‌بارانت کنم

می‌بَرندت، می‌زَنـندت، می‌کُشندت باز هم            من کجای دنجِ این ویرانه پنهانت کنم؟!

قاریِ سرنیزه‌ها و تشت! ألرّحمٰن بخوان            تا مـزارِ کـوچکـم را رحلِ قـرآنت کـنم

جا نمی‌مانم، نمی‌خوابم، نمی‌گـویم نرو            من که می‌آیم، چرا باید پشیمانت کنم؟!

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : منصوره محمدی مزینان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

مرغ باغ ملـکـوتم که شکـسـته‌ست پرم            ریخته دست زمان خاک یتیمی به سرم

چه فـراقی و چه داغی که ندیـده چشمم            در همین فـاصله از زنـدگی مخـتـصرم


چند روزی‌‌ست که از حال دلم بی‌خبری            چند روزی‌ست که از حال سرت بی‌خبرم

شـانـۀ سنـگ شده جـایِ سـر دخـتـر تو            جایِ آغـوش تو ای کـوه‌ترین مرد حرم

کاش می‌شد که دوبـاره به مدیـنه برویم            تا که انگـشـتری از شهـر برایت بخـرم

کـفـتـر جـلـد سر و دوش عـمـویـم بودم            حال با حرمله و شمر و سنان همسفـرم

سیلی و هلهـله کم بود که با زخـم‌زبـان            هر کسی زد نمک طعنه به زخم جگرم

گر‌چه گیسو و سرم سوخت ولی شکر خدا            معـجـر سوخـتـه‌ای هست ببندم به سرم

کاش می‌شد که نخی از گل پیـراهن تو            با خودم محـض تـبـرک به مدیـنه ببـرم

آبــرو بـود کـه از کـاخ سـتـم مـی‌بـردم            با همین اسلحۀ اشک و همین چشم ترم

دست و پا گیر‌ شدم، مرحمتی کن بِـبَرم            که در این قـافـلـه بـا تـاول پـا دردسـرم

بین زهـرا و رقیه چه شباهت‌هایی‌ست!            کـشـتـۀ سـیـلـیِ بـعـد از غــم داغ پـدرم

: امتیاز

زبانحال سیدالشهدا علیه‌السلام با حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : احمد علوی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

چشم‌های خـسـته‌ات را باز دریـایی نکن            این‌قَدَر با اشک، رویت را تماشایی نکن

هیچ‌جا مانند اینجا چشم مردم شور نیست            روی ماهت را دوباره غرق زیبایی نکن


عمه مثل ابر طوفان‌زاست، پس با او بگو            بغض خود را بشکن و دیگر شکیبایی نکن

حنجرت زخم است و داغ اصلاً برایت خوب نیست            در خـرابه با اسیران هم، هـم‌آوایی نکن

من، عمو، قاسم، علی اکبر همه پیش توأیم            در کـنار نـیـزه‌ها احساس تـنـهـایی نکن

دیدنِ این سر میان طشت پیـرت می‌کند            این قدر با بوسه‌ات از من پذیرایی نکن

چشم‌هایت را ببند و دست بر رویم بکش            دخـترم! حـتی نگـاهی هم به بابایی نکن

روی دامـان تو دارد باز خـوابم می‌بـرد            بـا زبـانِ بـی‌زبـانی قـصد لالایـی نـکـن

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : علی انسانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دستت کجاست تا که بگیری به بر مرا؟            یا لـطـف کن بگـیـر به بـر یا بـِـبَر مرا

آن سنگدل که خواست سرت را جدا کند            ای کاش کـشـتـه بـود ز تو زودتـر مرا


آن طــایــرم کـه وا شـدن پَــر نـدیــده‌ام            صیّادِ دون، شکست همه بال و پَـر مرا

مـرهـون عـمه هـستم اگر زنده‌ام هـنوز            هر جا رهـاند بعد تو از هر خـطر مرا

هر جا که خواست خـصم زند تازیانه‌ام            می‌گـشـت عـمه با همه نـیـرو سپر مرا

با آبِ چشم، خون ز رخت پاک می‌کنم            یـاری اگـر کـنـد ز وفـا چـشـم تـر مـرا

من مفـتخـر به عـالم و شرمـنده از توأم            کاین‌گونه با سرت زدی از لطف، سر مرا

هر طـفـل جا به دامـن لـطـف پـدر کـند            "افکنده‌ای چو اشک چرا از نظر مرا"

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : طیبه عباسی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای اشک با شـکـوه تو از آن کـیـستی            پـیـداسـت از اهـالـی ویـرانـه نـیـسـتی

بی‌تاب کرده قـلب جهان را صدای تو            ای دختر سه ساله تو غمگینِ کیستی؟


ویرانه نیست جای گـلی سرخ مثل تو            ویرانه عالـمی‌ست که در آن گریستی

باید چگـونه دست به پهـلـو بگـیری و            روی دوپای خویش به زحمت بایستی

هم سن و سال قامت تو این جهان نبود            تاب تو را نـداشت که در آن نزیـستی

: امتیاز